الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
195
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
و يا همچون حريرى است كه بر تن كرده ، و چون آئينهاى صيقلى مىدرخشد ، بر اطراف سر و گردنش گوئى معجرى است كه زنى آن را بر سر و گردن پيچيده ، ولى به نظر مىرسد كه از كثرت شادابى و براقى ، رنگ سرسبز و پر طراوتى با آن ممزوج شده ، و در كنارهء گوشش خطى باريك همچون نيش قلم برنك گل بابونهء بسيار سفيدى كشيده شده ، اين خط با آن سفيديش در ميان آن سياهى جلوهاى ديدنى به خود گرفته ، كمتر رنگى در جهان مىتوان يافت كه طاوس از آن بهره نگرفته ، اما اين رنگها با جذابى فوق العاده و براقى و درخشش حرير مانند و صفايش ، از دگر رنگهاى جهان طبيعت برترى يافته ، او همانند شكوفههاى پراكندهاى است كه بارانهاى بهارى و حرارت خورشيد آن را هنوز چندان نمو نداده ، ولى او گاهى از پرهايش بيرون مىآيد ، و لباسش را از تن خارج مىكند ، پرها پشت سر هم مىريزند و به دنبال آن پى در پى مىرويند ، پوش پرها از نى آنها همچون برگها از شاخهها ( در فصل پائيز ) فرو مىريزند ، و پشت سرش رشد ميكنند تا بار ديگر به شكل نخست در آيند ، ( و پس از روئيدن ) با رنگ سابق تفاوتى پيدا نمىكنند ، و رنگى بجاى رنگ ديگرى نمىنشيند . اگر يكى از موهاى پوشش پرها را بررسى كنى گاهى رنگى گلى و زمانى رنگ سبز زبرجدى ، و احيانا زرد طلائى به تو نشان خواهد داد ( و هر لحظه جلوهاى دارد ) راستى چگونه فكرهاى عميق و ديدههاى مو شكاف مىتواند به ( اسرار ) اين صفات راه يابد ، و يا عقلهاى با ذوق به آن دست پيدا كند ، و يا توصيف كنندگان وصف آن را بنظم آورند . كوچكترين اجزاى اين مخلوق و افكار ژرفانديش را از درك خود عاجز ، و زبانها را از توصيف ناتوان گردانيده ! ، منزه است آن كس كه عقلها را از توصيف مخلوقش ناتوان ساخته ، آن هم مخلوقى كه در چشمها جلوه مىكند و آن را مىبيند ، موجودى محدود ، با تركيب پيكرى پر نقش و نگار كه زبانها از توصيفش حتى به طور فشرده عاجز شده ، و از اداى حق توصيفش وا مانده است ( با اين حال چگونه مىتوان آفريدگار اين مخلوق را توصيف كرد ؟ ! )